يحيى دولت آبادى

28

حيات يحيى ( فارسى )

مردم را ساكت نمائيد مجلس در وقت خود باز خواهد شد در تبريز هم نزاع در ميان مردم دو محله است به زودى بر طرف ميگردد و نميدانند كه حقيقت اخبار تبريز در استانبول بهتر و بيشتر منتشر است تا در تهران ايرانيان به اين حرف قانع نشده آرام نميگيرند تا يك روز كه تعطيل عمومى كرده بر سفير سخت گرفته جواب قانع‌كننده ميخواهند سفير مجددا بتهران تلگراف مينمايد اگر مقاصد ملت را انجام نميدهيد استعفاى مرا بپذيريد باز هم جواب طفره‌آميز ميشنود ولى از تبريز خبرهاى خوش ميرسد اسباب اميدوارى ميگردد و هم از خراسان و كرمان و بعضى نقاط ديگر ايران خبر ميرسد كه هيجانى در خلق پديد گشته درصدد معارضه با دولت هستند . نگارنده در اين شهر به زودى دوستان و آشنايان فاضل بدست ميآورم كه از آنها است حسين خان دانش ايرانى پدرش محمد هاشم از اهل اصفهان خودش متولد شده استانبول در ادارات دولتى عثمانى مستخدم است حسينخان شخص باكمالى است فرانسه و انگليسى را نيكو ميداند تركى و فارسى هم دو زبان پدرى و مادرى او است در زمان توقف ميرزا آقا خان كرمانى در اين شهر كه در جلد اول اين كتاب شرح حال او نوشته شده حسين خان با او مربوط بوده نزد او بتكميل ادبيات فارسى ميپرداخته صحبت اين شخص را مغتنم ميدانم . كسبه عوام ايرانى كه در استانبول هستند مردم بىخبرى ميباشند اما تاجر و تاجرزادگانش مخصوصا هركدام تحصيل كرده‌اند بىاطلاع نيستند و جوش و خروشى دارند . شبى از شبها تاجرزادئى كه باهوش و ذكاوت به نظر ميآمد بر من وارد شده زبان اعتراض گشوده ميگويد چرا از ايران بيرون آمديد در صورتى كه وطن محتاج است به اشخاص آگاه كاركن و شما هم خود را از آنها ميدانيد - نگارنده - من به اختيار ترك وطن نگفتم مرا مجبور كردند به اين مسافرت باز اعتراض مىكند در مدت دو سال مشروطيت در ايران چه كرديد ؟ چه كارى از شما سرزد كه مورد توجه عقلاى عالم باشد چون ميبينم آتشى در دل دارد - شرح حال روزگار گذشته خود را در دوره مشروطيت و موانعى كه در كارها بوده بطور اجمال براى او بيان ميكنم بيچاره متأثر